تبلیغات
نوشته های یک پسر شاد - ...

نوشته های یک پسر شاد

...

پنجشنبه 19 مرداد 1385

ببخشید که دیر شد آخه خیلی گرفتارم ! حس می کنم که به یک مسافرت خیلی احتیاج دارم ( پرهام خودت رو حسابی حاضر کن ) اگه کارم درست بشه حتما شهریور می رم یک سفر . اصلا ما خانوادگی به یک مسافرت احتیاج داریم . آخه نمی ذارن که آدم زندگیش رو بکنه ! ولی دیگه از فکر و خیال راحت شدیم . این روزا انقدر گرمه که اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم . و تازه باز دو روزه که باز رفتم تو فکر به خاطر یک سری مسائل بابا دست از سرم بردار ن دیوانم کردی خفم کردی بد بخت شدم تا خرمای من رو نخوری ول نمی کنی شیطون ؟ حالا این رو می خونه بازشاکی میشه شاکی نشو بابا !

پاورقی :

سانی خوشحالم که نظرت عوض شد و برگشتی .

پاورقی :

اینم یک عکس از توچکا ( یک گربه ی خانگی )

بعضی ها خوب دارن حال می کنن با اینترنت ها بابا بپا غرق نشی تو نت !

[ پنجشنبه 19 مرداد 1385 - 09:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : شنبه 21 مرداد 1385 - 07:08 ق.ظ]

[ پیام ()|| پویا ] [عمومي , ] [+]