تبلیغات
نوشته های یک پسر شاد - ...

نوشته های یک پسر شاد

...

شنبه 12 مرداد 1387

سلام می کنم از این تربیون ( همین وبلاگ دیگه ) از یک بعد از ظهر گرم تابستانی . این روزها یکم دلم گرفته البته اونی که باید بدونه می دونه که من هیچ وقت در حسرت چیزی نخواهم سوخت . آمدی و رفتی و من نفهمیدم آمدن بهر چه بود . و اصلا چرا رفتی ؟ اگر خواستی برگردی بدون که باور کردن حرفات برام به این سادگی ها نیست . فکر می کردم همونی هستی که من دنبالش می گشتم اما نظرم رو عوض کردی . امیدوارم اگر روزی برگشتی دوباره بتونی نظرم رو عوض کنی .

دوست داشتن برای بعضی از مردم خیلی مفهوم تصنعی داره انقدر که خیلی زود فراموششون می شه چطور تو قلب دیگران جا می گیرن . این رو بدون که وقتی قلب کسی رو سوراخ کردی و رفتی تو قلبش هرگز نمی تونی اون شکاف رو پر کنی . برای من عجیب نیست شاید موهام سفید نباشه ( یا خیلی مونده که سفید بشه ) اما از این چیزها از این بی معرفتی ها از این دوست داشتن های دروغی زیاد دیدم . فثط بدون که واقعا تو قلبم بودی من تو این زمینه هیچوقت دروغ نمی گم . شاید هفته دیگه برم سفر ( شاید !!!) برای فراموش کردن بعضی چیزا . من خیلی زود روحیم رو بازسازی می کنم اما هیچوقت فراموش نمی کنم . اومدن آپ کنم که اگر چند وقتی نبودم نگن در وبلاگ نوشته های یک پسر شاد بعد سه سال تخته شد .

پس تا شروعی دیگر خداحافظ...



[ شنبه 12 مرداد 1387 - 04:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| پویا ] [عمومي , ] [+]