تبلیغات
نوشته های یک پسر شاد - خداحافظ امپراتور....!!!

نوشته های یک پسر شاد

خداحافظ امپراتور....!!!

شنبه 11 خرداد 1387

نامه یک هوادار به قطبی که اشک من رو در اورد:

یکشنبه 5 خرداد : امروز قراره از مسافرت ایرانگردیت برگردی...شهر پر از شایعه است و من هیچکدومش رو باور نمیکنم چون ایمان دارم تو مثل هیچکس نیستی...راستی عکست روی جلد همشهری جوان چه قدر جذابه! چه قدر با این شیر خاطره داشتیم٬ همه در موردت حرف زدن امپراطور...از علی پروین و ناصر حجازی بگیر تا نیکی کریمی و پژمان بازغی منم حرفامو بعدا میزنم فعلا این هفته سرنوشت سازه میدونی که!

دوشنبه ۶ خرداد: غزاله sms میده و میگه که قراره امشب بیایی برنامه ی نود و همه ی ناگفتنی ها رو بگی٬میشناسمت و میدونم بازم میخوای از همه تشکر کنی حتی از اونایی که جون مادرشون رو قسم میخوردن که باعث سقوطتت بشن!٬قراره آخر این هفته همه چی معلوم شه...باید صبر کنم

**********

دوشنبه ۶خرداد بعد از نود : گریه کردم...گریه کردم اما دردمو نگفتم! چه قدر این ترانه ی یغما به اشک هایت می آمد امپراطور...گلایه نکردی...از شیرینی های حضورت گفتی و اشکی ریختی که فقط من و امثال من که ازاول فصل در جریان اتفاقات پیش اومده بودیم معناش رو درک کردیم...چه تیزهوشانه ازمون خداحافظی کردی امپراطور...و من چه ساده انگارانه باور نمیکنم٬گفتی تاآخر هفته جواب قطعی رو میدی...صبر میکنم!

**********

سه شنبه ۷ خرداد: امروز جلوی روزنامه فروشی بدجوری خشکم زده بود...تیترهای رنگینی که خبر از رفتنت میداد...هنوزم باور نمیکنم...قراره فردا شب بیایی مثلث شیشه ای اونجا دیگه حتما همه چی رو میگی...تا فردا هم صبر میکنم

چهارشنبه ۸خرداد: بر خلاف هماهنگی های قبلی روناک اینا خونه نیستن.٬مثلث شیشه ای رو نمیتونم ببینم. دارم حرف هات رو تو ذهنم مجسم میکنم...من فکر میکنم خیلی سخته با پرسپولیس تو آسیا حضور داشتن ولی به خاطر این هوادارا قبول کردم که بمونم! چه خوب میشد اگه اینو میگفتی امپراطور...با صدای زنگ sms از رویا میام بیرون.٬یاسمنه داره میگه خبری از حضورت درمثلث نیس و حبیب کاشانی از پشت تلفن داره یه حرف هایی میزنه...یه حرف هایی که باور کردنشون مثل کابوسه...میگه امپراطور نمیخواد بمونه! ولی هنوز خودت چیزی نگفتی....پس باور نمیکنم و صبر میکنم

**********


دم دمای صبح پنجشنبه ۹ خرداد: خواب دیدم روز بازی با سپاهانه و من طبقه بالای استادیوم هستم به هیچ چیز توجه نمیکردم از نرده ها آویزون شده بودم و فریاد میزدم امپراطور بمون....اونقدر صدای فریادم بلند بود که از صدای خودم از خواب پریدم...دیگه خوابم نبرد...چند ساعت بعد رفتم بیرون مثل همیشه کنار دکه روزنامه فروشی...قطبی شنبه میرود برای همیشه...یک تیتر دیگه هم هست...شنبه همه را غافلگیر میکنم...یعنی چی کار میخوای بکنی؟ شاید میخوای بگی به خاطر دل هوادارا میمونم...پس تا شنبه هم صبر میکنم

**********

پنجشنبه شب ۹ خرداد: از صبح صد دفعه سایت 90 رو چک کردم...چه قدر خوب که هیچ خبری ازت نیست امپراطور! شاید سایت هم قراره مثل خودت شنبه غافلگیرمون کنه با لبخند سایت 90 رو میبندم یه احساس عجیب بهم میگه به وبلاگ مازیار ناظمی سر بزنم آخه اونم مثل من طرفدار امپراطوره حتما خبرایی داره...فکرای مختلف از مغزم رد میشه منفی ها رو دور میکنم چون ازت یاد گرفتم همیشه مثبت فکر کنم...وبلاگ مازیار ناظمی باز میشه...دستم رو موس یخ میزنه! قطبی رفتنی شد!!! این یکی رو دیگه نمیدونم باید باور کنم یا نه...کامنت ها رو باز میکنم و یه کامنت شوخی میذارم چون هنوزم " دلم نمیخواد" باور کنم هر چند که به نظر باور کردنی میرسه...یوروم همسر قطبی دیگر تمایلی به ماندن در ایران ندارد! به همین سادگی و به خاطر همین دلیل امپراطور رفتنی شده...ناظمی میگه چه قدرتی داره این خانوم یوروم که برای چند میلیون هوادار تصمیم گیری میکنه و من مبهوتم از اینکه چرا امپراطور........؟؟؟
ظاهرا امروز همه چی قطعی شده ولی باز هم من دوس دارم تا شنبه صبر کنم...قراره غافلگیرمون کنی امپراطور

 

**********

جمعه صبح ۱۰ خرداد: دیشب بدترین شب عمرم بود...سردرد عجیبی داشتم که در تمام طول عمرم نظیرش رو تجربه نکرده بودم٬ ۸ ساعت خوابیدم و الان ۵ صبحه و من بیدارم...بازهم سایت های ورزشی رو چک میکنم...هیچ خبری ازت نیست امپراطور٬ دلشوره دارم از پشت صحنه برنامه ی نود یه خبرایی به بیرون درز کرده بود٬ میگن اونجا گفتی موندنی نیستی...باور کنم یا صبر؟

ازت یاد گرفتم تا دقیقه ی آخر امید داشته باشم٬ برای منی که همیشه با ناامیدی از همه چیز حرف میزدم این یکی از بزرگترین درسهایی بود که بهم یاد دادی٬امیدواری تا آخرین ثانیه...ولی نمیدونم چرا حرفام شبیه مرثیه ی رفتن شده!

چه قدر این عکست رو دوست دارم امپراطور...چه قدر آرزو داشتم دوباره زمان به عقب برگرده و همه چی بشه مثل اواسط مرداد ماه سال گذشته!

آهنگMy Immortal  رو دارم گوش میدم...با تمام وجودم حسش میکنم

And if you have to leave, I wish that you would just leave
Your presence still lingers here

And it won't leave me alone

اگه میخوای بری آرزو میکنم زودتر بری٬ چون وجودت رو هنوز اینجا احساس میکنم و منو تنها نمیذاره...

آره خیلی حرف دل منه...گریه میکنم بدون اینکه دلیلش رو بدونم

*******

جمعه ظهر ۱۰ خرداد: از صبح عین روح سرگردون تو خونه میچرخم٬ حوصله ی هیچی رو ندارم٬ گوشیم خاموشه چون میترسم sms های تلخ به دستم برسه٬ از کانکت شدن به اینترنت هم میترسم گاهی وقتا بی خبری بهتره!

ساعت سه بعد ازظهره...با بی میلی هر چه تمام تر دارم نهار میخورم٬ تلویزیون روشنه و مثل اغلب اوقات رو شبکه ی جام جم...اخبار ورزشی شروع میشه مازیار ناظمی رو که میبینم بی اختیار به یاد مطلب دیشب وبلاگش میفتم...چشامو میبندم و سعی میکنم که فراموش کنم...شروع میکنه به خبر خوندن٬ خبر اولش....امپراطور این چی داره میگه؟ جدایی قطبی از پرسپولیس قطعی شد؟!؟ دلم میخواد بخندم و بگم چه خبر چرتی ولی انگار دیگه نمیشه...دیگه "مجبورم" که باور کنم!

یک لیوان آب سرد و بعد اومدن به اینترنت٬شاید خنده دار باشه ولی این بار از سایت ۹۰ هم میترسم پس مسیرم رو عوض میکنم و میرم خبرگزاری فارس به اونا بیشتر اعتقاد دارم....

....به گزارش خبرگزاری فارس، افشین قطبی پس از مذاكرات پی در پی با مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره، برای تمدید قرارداد با پرسپولیس به توافق نرسید. به همین دلیل، روز یكشنبه تهران را به مقصد سئول ترك خواهد كرد.
وی در هفتمین دوره لیگ برتر به عنوان سرمربی پرسپولیس انتخاب شد و در همین فصل موفق شد قهرمانی را برای سرخپوشان به ارمغان آورد.
قطبی به دلیل مسایل خانوادگی و مسایل فنی حاضر نشد یك فصل دیگر در این تیم باشد. به همین دلیل، در روزهای آینده راهی كره جنوبی می‌شود!

دیگه صبر کردن بی فایده است...داری میری امپراطور؟ بی خداحافظی؟

به قول خودت اشک تو چشمام پر شده سایت ۹۰ هم خبراش دست کمی از خبرهای فارس نداره.میگن امروز میخواستی بیایی تو ورزش ومردم و از همه خداحافظی کنی ولی مامورین حراست سازمان باهات بدرفتاری کردن و تو پشیمون شدی و برگشتی!

ما ایرانی ها عادتمونه که روزهای آخر بد بدرقه باشیم...ببخش امپراطور...

 

سلام امپراطور...

مدت ها بود که دلم میخواست برات این چیزها رو بنویسم اما بهانه ای نداشتم و حالا چه بهانه ای معصومانه تر از رفتنت؟

سالها بود که معبد آزادی برای من بدرنگ و خشن شده بود٬ سالها بود دیگه بین اون دیواره های سیمانی عشقی رو نمیدیدم که به خاطرش پای تلویزیون میخکوب بشم٬ سالها بود به این نتیجه رسیده بودم فوتبال مال آدم های سطح پایینه جامعه اس. دیگه شور و شوق و هیجانی وجود نداشت تا به گذشته برگردم و یادم بیاد من هم یه زمانی قاطی همون آدم ها بودم و فوتبال برایم چیزی بود شبیه همه چیز!

دو هفته از لیگ هفتم گذشته بود که یاسمن تو رو به من نشون داد٬ دلیلش هم جالب بود...چون تو رو شبیه خوزه مورینیو میدید! کسی که هم من و هم یاسی به عنوان یک شخص جنتلمن و فرهنگ ساز قبولش داشتیم٬ صحبت های اول فقط حول محور شخصیت تو بود و نهایتش هم چند عکس که تو رو سر تمرین نشون میداد...چند روز بعد تو ۹۰ دیدمت داشتی فارسی حرف زدن خودت رو به حرف زدن کلاغ تشبیه میکردی و قول میدادی چند هفته ی دیگه مثل بلبل صحبت کنی٬ اولین بار بود که میدیدم یک مربی (یک انسان) در فوتبال ما خودش رو به سخره بگیره...چه قدر متفاوت بودی امپراطور!

عوض شدن فضا و آشنا شدن با دوستان جدید اینترنتی باعث شد تو از قالب یک شوخی و یک سرگرمی کوچیک بیرون بیایی و جدی تر بشی...تو باعث شدی من استقلال رو فراموش کنم (اتفاقی که هنوزم باورش برام سخته) باعث شدی دوباره یک روزنامه خون حرفه ای بشم...دوباره تقویم و تاریخ بازی های لیگ برام مهم بشه...دوباره شور فوتبال به وجودم برگرده.دوباره باورم بشه تو این دنیای تاریک و مبهم یک چیز مهم دارم...یک دلهره برای حفظ یک ارزش٬ یک خواسته از خدا...موفقیت تو!

تو این مملکت که انگار اشک شوق ریختن و خندیدن از ته دل حرامه تو کار بزرگی کردی...به ۲۸ اردیبهشت هم میرسیم...به اون ۷ دقیقه تا بهشت!

 حتما خودت هم فهمیدی دلیل اینهمه محبوبیت فقط فوتبال و قهرمانی نبود که اگر بود پس چرا علی دایی با اون کوله بار افتخارات یک هزارم محبوبیت تو رو نداره؟

تو تجسم همه ی ایده آل های جوون های ایران بودی٬ تحصیلات عالیه تو بهترین دانشگاه٬ موفقیت تو کار٬ کار کردن با بزرگان حیطه ی شغلیت٬ شخصیت و بزرگ منشی٬ احساسات خالص و نابی که یک ایرانی اصیل باید داشته باشه ولی همه در این روزهای ایران فراموشش کردن٬ ادبیات محترم و منظم و خیلی چیزهای دیگه که ذهن کوچیک من یاری نمیکنه تا بگم.

سادگیمو ساده نگیر! تو به همه یاد دادی در عین اینکه میتونی ساده باشی و دست های آلوده ی پشت پرده رو نبینی ٬قهرمان بشی...و چه قدر سخته گالیور بودن در سرزمین کوتوله ها! 

تو برنامه ی ۹۰ گفتی همیشه پدرت میگفته محبت کردن مجانیه...ولی اینجا تو این مملکت نمیشه زیاد به این حرف تکیه کرد. فکر میکنم حرفی که خودت چند ماه پیش در مصاحبه ات با همشهری جوان زدی بیشتر به حقیقت نزدیک باشه..." اینجا به دیوار هم تکیه میدی از پشت میگیردت!" و تو چه خوش باورانه به کسانی تکیه کردی در پشت لبخندهای تلخشون تراژدی غم انگیزی رو برات میساختن و امروز چه قدر من خدا رو شکر میکنم بابت رو سیاهی آنان!

میدونی امپراطور...با همه ی دلتنگی که از همین الان هم شروع شده و میدونم ماه ها با من همراهه ولی از رفتنت خوشحالم٬ ازاینکه باز هم مثل همیشه با هوشیاری تو آخرین حرکت همه رو مات کردی احساس خوبی دارم...امیر قادری مثال خیلی جالبی در موردت زد...وقتی گفتی تو اصفهان رفتی مسجد عباسی و تحت تاثیر فضاش قرار گرفتی امیر گفت دقیقا چند کیلومتر اون طرف تر از مسجد عباسی مکانی هست به نام "باتلاق گاوخونی"! اگر میخواستی تحت تاثیر همین فضاها بمونی و با احساست تصمیم گیری کنی چه بسا چند ماه بعد گرفتار باتلاقی میشدی که گاوخونی در برابر هیچ بود...شوخی که نیست امپراطور٬ پرسپولیس و آسیا! اونم با این تیم! با این دستیارانی که.....با این بچه هایی که.....

و تو بهتر از هر کس دیگه ای میتونی این نقطه چین ها رو پر کنی!

تو بحث های این چند روزه حرف های قشنگ زیاد شنیدم یکی میگفت احساس ما بهت دقیقا مثل احساس یک پدر و مادره نسبت به بچه اشون!اکثر پدر مادرها دوست دارن بچه هاشون تا آخر عمر پیششون بمونن تو همه لحظات شادی و سختی کنارشون باشن و در نهایت هم بشن عصای دستشون...مثل ما که دوست داریم تو تا همیشه در پرسپولیس بمونی حتی اگه موفقیتی حاصل نشه٬ ولی یه عده ی دیگه متفاوت تر فکر میکنن...اونا بچه هاشون رو از خودشون دور میکنن تا درجا نزنن تا تلاش کنن برای موفقیت و به اوج برسن٬ درسته که تو شادی و اندوه کنارشون نیستن ولی مایه افتخارشون هستن٬ دیگه محدود به یک خانواده نمیشن و شاید یک نسل بتونه به وجودشون بباله. هر چند خیلی سخته ولی ما تلاش میکنیم جزو گروه دوم قرار بگیریم٬ ما از خودمون میگذریم تا همیشه تو رو تو اوج ببینیم امپراطور...چیزی که به حق شایسته اش هستی.

 قبلا هم گفتم تو اولین نفری نیستی که ما ازش میگذریم تا دیگران بهش افتخار کنند٬ مملکت ما از پای بست ویرانه...نمیدونم تو این دیار چی میتونست تو رو ترغیب کنه برای دوباره موندن و دوباره کار کردن٬ شاید به قول خودت فقط سبزیجات و میوه جاتش برات جذاب بوده! سرزمین من مردمی داره با حافظه ی تاریخی کوتاه٬ مردمی که پهلوان زنده رو عشق میدونن٬ مردمی که عظیم ترین عشق ها و عاشقانه ها رو در گذر زمان فراموش میکنن٬ سرزمین من جای تو نبود...توئی که از کودکی بهت یاد دادن بخشنده باشی. از منافع خودت بگذری تا اطرافیانت خوشحال باشن...مردم سرزمین من چیزی به اسم "گذشته ها گذشته!" رو بلد نیستن اینجا تا آخرین لحظه به فکر انتقام هستن و این مملکت خشن و بی رحم جای تو نبود! ( مملکت خشن و بی رحم رو از دیالوگ گلشیفته در سنتوری وام گرفتم...چه عمیق نوشته بود مهرجویی!)

هیچوقت نمیتونم خاطرات حضورت رو فراموش کنم٬ اگر یه روزی این اتفاق بخواد بیفته فایل عکس هایت که حالا نزدیک به ۷۰۰ تا شده اجازه نمیده...گل هایی که از سایت قرمزته دانلود کردیم و عکس العمل های شیرین تو هم کنارش هست...مصاحبه های مکتوبت در سایت ها و روزنامه ها٬ تکیه کلام هایی که بدجوری به دل آدم مینشست...واقعا تو فراموش شدنی نیستی امپراطور.

تو برای من سوای همه ی نکات مثبتت نقش یک معلم بزرگ رو داشتی...کسی که ازش "واقعا" یاد گرفتم.کسی که دنیاش با من خیلی متفاوت بود ولی درس های بزرگی بهم داد که فکر میکنم تو هیچ مکتب و مسندی نمیتونستم تجربه اش کنم. همیشه فکر میکردم عوض کردن فرهنگ یک ملت یا در مقیاس کوچیکتر یک گروه خیلی کار سختیه ولی تو بهم نشون دادی میشه بهترین بود...میشه متفاوت بود و همه رو جذب کرد و در نهایت زمان رفتن وقتی پشت سرت رو نگاه میکنی ببینی که همه (با شدت و ضعف های مختلف) مثل خودت شدن...به همین راحتی! به خاطر خلقت تو همیشه خدا رو شکر میکنم!

"اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود؛ او باید بتواند یک کار دیگر را با موفقیت به انجام برساند.اینو برا این می‌گم که مطمئنم قطبی سال بعد تو پرسپولیس نمی مونه...که امیدوارم نمونه. چون با این اسطوره ای که از خودش ساخته؛ بزرگتر از این حرفاس که بخواد با موندنش یه کاری کنه بقیه گند بزنن توش... با اون مصاحبه خوردبین که گفته بود قطبی نمی مونه؛ و با این همه آدمای عوضی که دورش و گرفتن و هرکدوم از اینا می‌تونن یه سر قطع شدن لقب بگیرن... قطبی یه کار دیگرو هم با موفقیت به پایان رسوند... قهرمان شد."

این پاراگراف بالا باز هم از امیر بود...و چه قدر نزدیک به دل من حرف میزنه این بشر!

دیگه وقتش بود. بهترین لحظه برای بالا پریدن و اشك ریختن درست دقیقه 96 بود. لحظه ای كه برای یه آن فكر كردیم آخرین موقعیت امپراطور برای ثابت كردن خودش و ما یه راست اوت شد. ولی فردوسی پور باتمام وجودش داد زد توی دروازه . واونوقت بود كه خدا میدونه چندمیلیون نفر همدیگرو بغل كردن و اشك ریختن. وقتی فكرشو میكنی كه اینجا همه چیزو همه كس دست بدست هم میدن تا نتونی هیچوقت از فرط خوشحالی گریه كنی اونوقت قدر تو خلیلی رو بیشتر میدونیم.میدونی امپراطور...اگه ۲۸ اردیبهشت اون توپ گل نمیشد و تو قهرمان نمیشدی من تا ابد یک گلایه بزرگ از خدا در دلم باقی می موند...ولی خوشحالم که خدا هم نشون داد هواتو داره..نشون داد به وقتش صدای همه رو میشنوه...یاد یه جمله قشنگ میفتم: وقتی که عشق فرمان بده٬ تقدیر سر خم میکنه! و ۲۸ اردیبهشت ۸۷ نمونه ی عینی این جمله رو دیدیم...چه روزی بود امپراطور...چه روزی بود!دیگه تو این دنیا نبودیم ، در بهشت بودیم اونم شادترین جاش، شادترین قسمت هستی بودیم و در آغوش هم اشک میریختیم ، فاصله ناامیدی و امید چقدر كوتاه بود...تو چه سخاوتمندانه به ما یاد دادی که تا آخرین لحظه بجنگیم و امیدمون رو از دست ندیم...

خوشحالم حالا که داری میری این عکس های شاد رو برای ما به یادگار گذاشتی...اینجوری عذاب وجدانمون بابت اون همه فشاری که بهت وارد شد کمتر میشه.به سلامت امپراطور...برو جایی که همیشه بتونی بخندی اونم از ته دل. جایی که دیگه کسی نباشه تا باعث سفید شدن موهات بشه.جایی که جواب لبخند رو با لبخند بدن...جایی که "قدر" تو رو بدونن...همیشه دوستت دارم و هیچوقته هیچوقته هیچوقت فراموشت نمیکنم...تو بهترین بودی.

پ.ن ۱: تقریبا اولین باری بود که از اول تا آخر یک آپ رو خودم نوشتم بدون اینکه مطلبی رو از جایی کپی کنم...دلم خیلی پر بود و خیلی از ناگفتی ها هم باقی موند متاسفانه!

پ.ن۲: به شدت... تاکید میکنم به "شدت" احساس افسردگی میکنم. شاید هفته ها طول بکشه پس دیگه از من توقع نوشتن کامنت های شاد نداشته باشین. اصلا نمیتونم نقش بازی کنم!

پ.ن۳: تو ادامه مطلب هم میتونین گزارش همشهری جوان در مورد "امپراشیر" قصه ی ما بخونین

پ.ن۴: تنها آهنگی که این روزها منو آروم میکنه کماکان آهنگMy Immortal  هستش...



I'm so tired of being here

از بودن در اینجا خسته شدم


Suppressed by all my childish fears

تحت فشار ترسهای کودکیم قرار گرفتم


And if you have to leave, I wish that you would just leave

اگه مجبوری ترکم کنی، آرزو می کنم که هرچه زودتر بری


Your presence still lingers here

چون وجودت رو هنوز اینجا احساس می کنم


And it won't leave me alone

و من رو تنها نمیگذاره

These wounds won't seem to heal

به نظر نمیاد که این زخمها خوب شدنی باشن


This pain is just too real

این درد خیلی کاریه


There's just too much that time cannot erase

اینقدر کاریه که زمان هم نمیتونه اون رو خوب کنه

When you cried I'd wipe away all of your tears

وقتی گریه می کردی اون من بودم که اشکهات رو پاک می کردم


When you'd scream I'd fight away all of your fears

وقتی جیغ می زدی اون من بودم که با ترسهات می جنگیدم


And I held your hand through all of these years

این من بودم که این همه سال دستت رو می گرفتم


But you still have all of me

با این همه، هنوز با تمام وجود مال تو هستم

You used to captivate me by your resonating light

عادت داشتی من رو مجزوب نورهای طنین اندازت کنی


Now I'm bound by the life you left behind

ولی حالا محسور زندگی شدم که تو برام به جا گذاشتی


Your face it haunts my once pleasant dreams

صورتت تمام رویا های من رو شکار می کرد


Your voice it chased away all the sanity in me

صدات عقل و هوشم رو از من می گرفت

These wounds won't seem to heal

به نظر نمیاد که این زخمها خوب شدنی باشن


This pain is just too real

این درد خیلی کاریه


There's just too much that time cannot erase

اینقدر کاریه که زمان هم نمیتونه اون رو خوب کنه


I've tried so hard to tell myself that you're gone

خیلی سعی کردم به خودم بقبولونم که تو رفتی


But though you're still with me

ولی اگر چه هنوز با منی


I've been alone all along

من همیشه تنهای تنها بودم

دانلود آهنگ

پ.ن ۵: در آخرین لحظات که میخواستم این پست رو بفرستم این عکس رو دیدم...کودکی افشین قطبی در آمریکا!

15281143.jpg

پ.ن ۶: نوشته ی عماد عطایی هم بدجور به دلم نشست...

روزهای باشکوه» هدیه‌ی افشین قطبی به تمامی فوتبالدوستان ایرانی بود، روزهایی پر از دلهره و همسو شدن برای رسیدن به موفقیت.

فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه‌ است، حتی اگر بخواهی فراموششان کنی هم نمی‌شود؛ این روزها آفریده می‌شوند برای فراموش نشدن و سالها و سالها باید منتظر دوباره آفریده شدنشان باشی.

روزهای باشکوه روزهایی هستند که تو قهرمانی، روزهایی که تو پادشاهی می‌کنی، روزهایی برای بازیابی غرور از دست رفته.روزهای باشکوه شاید روزهایی حماسی باشند که خاطره‌انگیزتر می‌شوند و به یادماندنی‌تر. روزهایی گره‌خوره با پرش‌های بلند، گره خورده با فریاد کشیدن‌های دیوانه‌وار در لحظه‌های ناامیدی، گره خورده با شادمانی مردمی.

« هیچ‌وقت پرسپولیس و روزهای باشکوه این تیم...» با نخستین بار خواندن این جملات ناگهان دلم گرفت. با اینکه نظر افشین قطبی را می‌دانستم و تیتر خبر را هم خوانده بودم[+]، اما ناگهانی ته دلم خالی شد...( رو علامت + کلیک کنین و صحبت های افشین رو بخونین)

 

پ.ن ۷: این لینک ها رو از دست ندید...به خصوص چند لینک اول

 

موهایم را نگاه کن! قبلا یکدست مشکی بود!

برای من کار هست ولی برای آنها...!

قطبی شبیه قهرمانی بود!

 آخرین جلسه ی كاشانی با قطبی برگزار شد/قطبی وسایلش را برای ترك ایران جمع كرد/"استیلی" گزینه اول، "خاكپور" كاندیدای دوم

تردید سرخپوشان میان نام ها و نشانه ها...قطبی یا استیلی؟!مساله این است... 

پ.ن ۸: و....کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود!



[ شنبه 11 خرداد 1387 - 12:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : شنبه 11 خرداد 1387 - 11:05 ق.ظ]

[ پیام ()|| پویا ] [فوتبال , ] [+]